همین ,کارتم ,وارد کردم

قضیه از این قرار است که دارم تمرکزم را از دست می دهم ( از نوشتن این که دارم حافظه ام را از دست می دهم می ترسم ولی حقیقت همین جمله بین دو پرانتز است ). چند روز پیش وقتی کارتم را به ماهی دادم تا همراهش باشد رمزش را به او گفتم و شب بعدش وقتی توی مغازه ای کارت کشیدم و رمزی که به ماهی گفته بودم را وارد کردم برایم نوشت رمز اشتباه است. دقعه دوم هم امتحان کردم و باز هم همین را گفت. با خودم فکر کردم شاید دستگاهشان مشکلی دارد یا کارتم خراب شده. اما روز بعد هم توی عابر بانک بعد از اینکه برای بار سوم رمزم را وارد کردم غیر فعال شد. تا اینجای داستان هیچ حسی نداشتم. اما از وقتی امروز صبح توی آسانسور مثل آدم شوک زده رمز صحیح کارتم را یادم افتاد تا همین الان حس وحشت دارم. عددی که این چند روز وارد می کردم رمزی بود که موقع افتتاح حسابم در 18 سالگی انتخاب کرده بودم که یکی دو سال بعد تغییرش داده بودم به رمز کنونی. حالا چند سال است که رمزم همان است و فقط همین یک حساب را هم دارم. اینکه چطور خاطره این چهار - پنج سالی که با این عدد خرید می کردم اینقدر شدید از خاطرم رفته باشد مرا حسابی می ترساند. از گفتنش به بقیه هم ترسیدم. از تاسف خوردن دیگران یا نگاه های متعجب. فراموشی های غیر از آن هم بوده؟ معلوم است! اما به این ترسناکی ... نه ...


منبع اصلی مطلب : عقده هاى بدخیم
برچسب ها : همین ,کارتم ,وارد کردم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

درسایت : فراموشی در اواسط دهه بیست زندگی